بعد از بارونی که دیروز اومد، امروز مه غلیظی شهرو گرفته بود. چیزی شبیه، البته شبیه نه. خود سایلنت هیل. عکس از گیم ببینید:

فضا فضای آهنگ اول پست بود. توی Life is Strange 1 وقتی از کلاس عکاسی خارج میشید و برای بار اول، تو راهروی Blackwell پا میگذارید (وای پسر. چه خاطراتی. چه لحظه هایی.) این آهنگ پلی میشه؛ مکس به دیوار تکیه میده و اینترو اپیزود اول رو میبینیم. بگذریم.
امروز طبق معمول امتحانایی که زنگ آخرن، با چندتا از بچه ها شروع کردیم مناظره. این بار رفت سمت سیاست. چندتا بچه که هیچ دانش سیاسی ای نداریم، با یه جو عقلی که تو کلمونه شروع کردیم به بحث. خلاصه بحث شد و بحث شد و طبق معمول هم به نتیجه نرسید. میدونید خودتون. توی مناظره هدف این نیست که طرف درجا بیاد سمت شما. هدف اینه که شش ماه بعد، یک سال بعد، طرف آروم آروم دیدگاهشو عوض کنه. شاید هم شما به حرفاش فکر کردید و دیدگاه شما عوض شد. هرچند بحث ما نتیجه واحدی نداشت تو این فرم که کدوم نظام سیاسی بهتره (از بین گزینه های توتالیتری (دیکتاتوری رو استروئید) و دموکراسی) ولی خب نتیجه کلی این شد که آدما پرفکت نیستند و همه این نظام های سیاسی، به یک یا چند انسان پرفکت احتیاج دارن که امکان پذیر نیست. مثال از دنیای نرمافزار زدم برای یه حکومت دیکتاتوری. چیزی داریم به اسم دیکتاتور خیرخواه جاویدان که دقیقا همون آدم پرفکتهست و به خاطر اقتضای پروژه و اینکه خودش هم احتیاج داره به اینکه پروژه در مسیر درست پیش بره مجبوره تصمیمات درست بگیره. چنین چیزی در جامعه امکان پذیر نیست. یک نمونه ازش هست البته، اما خب در کل تاریخ، یه نمونه داره (آتاتورک رو حساب نکردم چون اون از پایه فرهنگ رو عوض کرد و کشورو نابود کرد و از صفر آوردش بالا و خیلی ها توی این جریان آزار دیدند). حکومت «تیتو» توی یوگسلاوی که تونست هم دوران اوج شکوفایی اقتصادی یوگسلاوی رو رقم بزنه، هم اتحاد نسبی توی جامعه آشفته یوگسلاوی برقرار کنه و هم با شرق و غرب روابط خوبی برقرار کنه علاوه بر اینکه خودش یکی از بنیان گذاران جنبش عدم تعهد (به شرق و غرب) بود.
پ.ن: صحبت کردن درباهر چندتا چیز منو به وجد میاره، یکیش Life is Strange ئه. اون عزیزی که عکسشو دیدین، مکس کالفیلد، شخصیت اصلی بازیه که شما در نقشش بازی میکنید.
یادش بخیر؛ عجب بازی بود...